امام خمینی ره: مخالفان موسوی توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند
سالها مىگذرد حادثهها مى آید --- انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
امام خمینی در پیامی به گورباچف از متلاشی شدن اتحاد جماهیر شوروی خبر میدهد و این اتفاق رخ می دهد . این جمله هم ازامام خمینی است : جناب آقای موسوی؛ آنان که در مقابل شما ایستاده اند، توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند. (صحیفه نور.جلد 21 صفحه 199)
آقایان مدعی مریدی امام خمینی که او را بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر کبیر انقلاب اسلامی میدانیدآیاامام خمینی فقط حوادث خیلی بزرگ را تجزیه تحلیل یا پیشگویی میکرد ؟آیا پس از ٨سال نخست وزیری میر حسین موسوی را نشناخته بود؟به نظر می رسد او چنین روزهائی را می دانسته و پیش بینی می کرده است،همانها که توانایی اداره یک نانوایی را هم ندارند روزی مدافعان و دلسوزان جمهوری اسلامی خواهند شد و در مقابل ایشان و مردم صف آرایی میکنند؟

متحجرین گروه خطرناک و مسموم برای دین و جامعه
نفوذ تفکر طالبانیسم و یا همان دست های پنهان از اوان انقلاب اسلامی آغاز شد. این جریان به انحای مختلف با جمهوریت و اساس انتخاب از سوی مردم سر ستیز داشت و سعی میکرد که تفکرات خود را پیاده کند، اما تقابل فکری رهبری انقلاب(امام خمینی ره) با آنها مانع از حضور این تفکر خطرناک در ملا عام میشد و حتی اجازه حضور در ارکان پایین حکومتی را نیز نمییافتند، زیرا امام خمینی ره این گروه را گروهی خطرناک و مسموم برای دین و جامعه میدانست.اکنون متحجرین درظاهر بدوران رسیده اند .آیا مردم آنان را بحال خود رها وفقط نظاره گر اعمالشان خواهند بود یا از هر فرصتی برای اصلاح امور سود خواهند جست؟
پ ن:جمعه ٢٧شهریورراه سبز امید
روز قدس
27شهریور روز قدس سبز دوباره برمیگردیم
ایران سبز
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا
( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
آیا فلسفه و علوم انسانی مقصرند؟ قسمت دوم
در قسمت اول این موضوع هرچند مختصر توضیح دادم که توی دعواهای سیاسی و حقوقی، نباید پای متفکرین و اهل علم را به میان کشید، حتی اگر مجرمی پیدا شود که به صراحت اعتراف کند باعث و بانی ارتکاب جرمش، فلان استاد فلسفه، یا فلان جامعهشناس معروف بوده است. این حرف ذاتاً غیرموجه است و نمیتوان و نباید بعضی کارها و رفتارها و عکسالعملها را به فیلسوفان و گفتههای آنان ضمیمه کنیم. در اینباره بهترین مثال «طناب» هیچکاک است که به صراحت میخواهد دامن متفکر بزرگی چون نیچه را از قتلی که یک دانشجو مرتکب شده و احتمالاً تحت تأثیر گفتههای او دست به جنایت زده، پاک نگه دارد. بحث فقط نیچه نیست، اصولاً ساحت تفکر را نباید با این نوع تلقی عوامانه آلوده کنیم. خاصه وقتی پای متفکرین به دادگاه باز شد، خطر این میرود که مبادا بر اثر سوءتفاهم اسم و کتاب و منش بعضی از اهل فلسفه در یک لیست سیاه و مجرمانه ثبت شود و از این پس خواندن و صحبت کردن درباره گادامر و ماکس وبر و پوپر و از این قبیل، به فعل قبیح تعبیر شود. ترس دیگر هم هست. من جداً میترسم که پس از مدتی بخشی از کتابهای فلسفه و جامعهشناسی و علوم سیاسی که باب میل گروه غالب نیستند اجازه چاپ نیابند. حضرت امیر -علیه السلام- میفرمایند مردم بر سه دستهاند. یا عالمان ربانیاند، یا متعلمان، و یا همج الرعاع. فکر میکنم نیازی به شرح و توضیح درباره عالمان و متعلمان نباشد، اما در باره همج الرعاع باید عرض کنم که اشاره حضرت به عوامی است که با باد به این طرف و آن طرف میروند و بیدانش و بیعقیده برای خود زندگی میکنند. این گروه، تمام سعادتشان در گرو این است که خود را با عالمان و متعلمان پیوند زنند و در زمره مریدان درآیند. فلسفه - و اصولاً علم- ابزار دست همج الرعاع نیست. این کتابها را برای عوام ننوشتهاند. عوام همینکه روزنامه بخوانند و رأی عقیده روزمره خود را از روزنامهنگاران به وام بگیرند کافی است. نه فلسفه ناب به درد آنها میخورد و نه حتی علوم انسانی -به مفهوم امروزیاش. برای یک رفتار سیاسی و موافقت و مخالفت با یک پدیده و یک نظام، بهانههایی به مراتب سطحیتر و ابتداییتر و روزمرهتر از مباحث فلسفی و علمی میخواهد. البته حتی همج الرعاع هم بدشان نمیآید خود و رفتارشان را به فلسفه نسبت دهند. بارها دیدهایم مردمانی که ادا درمیآورند و خود را به جای عالمان و متعلمان جا میزنند. به ویژه وقتی جامعه به هم میریزد و جای همه چیز عوض میشود و عوام، جای خواص را میگیرند و خواص جای عوام را، طبیعی است که عدهای ظاهرفریبی کنند و بر مسند عالمان و متعلمان تکیه زنند. به قول آقای آوینی کتاب هربرت مارکوزه به دست گرفتن و ادای روشنفکری در آوردن، گاهی مد روز میشود. و اتفاقاً جامعه ما به شدت اسیر این نوع مدگراییهاست. اگر مسامحتاً و با هزاران قلت، بپذیریم که عالمان و متعلمان، روشنفکران جامعه هستند و باید مسندهای روشنفکری را پر کنند نه زندانها را، در کمال ناباوری میبینیم که همج الرعاع چنان مسندهای روشنفکری را اشغال کردهاند که دیگر جایی به جز سلول انفرادی برای اصل کاریها نمانده. اکثرهم که من و شما خوب میشناسیمشان، ادا در میآورند و به زبان چیزهایی میگویند که معنیاش را نمیفهمند. یک بار خیلی وقت پیش نوشتم اینها که مسندهای روشنفکری را تصاحب کردهاند، وقتی به خلوت میروند، تازه همان عوامی میشوند که تخمه هندوانه میشکنند و با باجناق خود اختلاط میکنند و... در جامعهای که این ادابازیها تا حد زیادی نهادینه شده است، شما را به خدا پای کتاب و فلسفه و دانشگاه و علم و این چیزها را به دعواهای سیاسی نکشید و در دادگاههای نمایشی و غیر نمایشی کاری به ماکس وبر و غیره نداشته باشید . امثال حجاریان را هم با این دادگاهها نمی توانید از اندیشه اش تهی و ساقط کنید .پس آب در هاون کوبیدن کمتر باید.


